
کارگردان: قتل آن لاين- مسعود آب پرور، تهيه كننده: سيدكمال الدين طباطبايي، نويسنده : نادر وحيد- مدير فيلمبرداري: كاظم شهبازي، مدير توليد : مصطفي مس چي، صداگذار : فريدون خوشابافرد - تدوين : كاظم شهبازي، طراح صحنه و لباس: مشكين مهرگان، عکس : محمد فوقاني - چهره پرداز : عاطفه رضوي، صدابردار: ساسان نخعي، موسيقي: آرمان موسي پور
بازيگران : جمشيد هاشم پور، سيدشهاب الدين حسيني، الناز شاكردوست، غلامحسين لطفي، ميرمحمد تجدد، يكتا ناصر ، شهره سلطاني
خلاصه داستان: قاتلي از راه چت و اينترنت، سلسله قتل هايي را انجام مي دهد تا اين كه پليس وارد ماجرا مي شود.
يادداشت : "قتل آن لاين" اولين ساخته سينمايي مسعود آب پرور است كه چند كار تلويزيوني و ويدئويي در كارنامه دارد.
اوجي بي رمق
تنوع ژانروگونه سينمايي درسينماي ايران معضل وکمبودي ست که ساليان سال سينماي ايران با آن دست وپنجه نرم مي کند. اين مشکل وکمبود ناشي ازعوامل وعلت هاي مختلفي است که به بحث کشيدن ونقدکردن آن دراين مقال نمي گنجد، اما جداي ازفضاي بسته سينما، که جز پرداختن به موضوعهاي مشخص شده به موضوعات ديگري نمي پردازد، داشتن امکانات وتکنولوژي لازم براي ساختن فيلمهاي متنوع درژانرهاي گوناگون، علت اصلي اين يکنواختي هاست. درحالي که ما وارد هزاره سوم شده ايم برهمه اين امرمسجل شده است که سينما يک صنعت است وهرصنعت براي پيشرفت بودجه وامکانات لازم خودرا مي طلبد. اما با تمام اين تفاصيل مهارت وتخصص در کنارتمام امکانات باعث بوجود آمدن اثري منسجم وقوي مي شود، سينما با تمام گستردگي و تخصص هاي مختلفي که درآن وجود دارد درکشورما تبديل به امري سهل الوصول وساده انگارانه شده است، بعنوان مثال: بازيگران ما هواي کارگردان بودن به سرشان مي زند، بعضي ازفيلم سازان ايراني درکارنامه خود مي خواهند همه ژانرهاي سينمايي راتجربه کنند ومثال هايي ازاين قبيل نشان دهنده پراکندگي نيرو وانرژي درسينماست، يعني يک فيلمسازبدنبال پيداکردن مکانيزم، شيوه وژانري که درآن تخصص داشته باشد نيست، البته اين شامل تمام فيلمسازان ايراني نمي شود.
اما اکثريت چنين هستند واين عامل مهم باعث مي شود ما باآثاري روبرو شويم که دربهترين حالت درسطحي متوسط باقي بمانند. مسعود آب پرورهم جزوآن دسته ازکارگرداناني است که کارخود را ازساختن سريالهاي تلويزيوني آغازکرد. آب پروردر" قتل آن لاين" درامي جنايي- پليسي را به مخاطب عرضه مي کند، که ازداستان به روزي هم برخورداراست. کامران " شهاب حسيني" و شهاب " حميد گودرزي" دودوست صميمي هستند که با هم گروهي اينترنتي را تشکيل مي دهند.
ليلا "النازشاکردوست" که پدرش جلال" جمشيد هاشم پور" سرهنگ نيروي انتظامي است نيز عضواين گروه اينترنتي مي باشد. ليلا با شهاب ازطريق چت کردن آشنا مي شود ودرپارک بااو قرارمي گذارد، آشنايي آنها بيشترمي شود وبه ازدواج آن دومي انجامد. درشب عروسي آنها تمام اعضاي گروه اينترنتي حضوردارند، (سميرا" يکتا ناصر" دخترخاله شهاب که عاشق اوست اما شهاب به عشقش جواب منفي داده – مريم که رامين عاشق اوست وکامران. ) با پايان گرفتن مراسم عروس وداماد به گشتن درشهرمي پردازند وقتي شهاب وليلا به درب خانه مي رسند با ماشين آگاهي که پدرليلا درکنارآن ايستاده مواجه مي شوند، جلال با نشان دادن عکسي به شهاب که دختري درعکس کناراوايستاده دخترخودرا ازماشين شهاب پياده مي کند وسواربرماشين خود مي کند. دختري که درعکس ايستاده وسانازنام دارد به قتل رسيده، جلال، شهاب رابه صحنه جرم مي برد تا ازاو اطلاعاتي درمورد دخترکسب کند اما کارمند بودن سانازدرشرکت شهاب چيزي عايد جلال نمي شود. شخصي عکس شهاب وسانازراازطريق کامپيوتربراي ليلا مي فرستد، فرداي آن روز، ليلا به شرکت شهاب مي رود وعلت موضوع راازشهاب جويا مي شود وبدون جواب آنجا راترک مي کند. شهاب به نيت اينکه سميرا، دخترخاله اش عکس رابراي ليلا فرستاده، به نزد اومي رود. درگيري بين آن دواتفاق مي افتد وشهاب خانه سميراراترک مي کند. ليلا وسميرا درحال چت کردن با وب کم هستند، درهمين حين قاتل وارد خانه سميرا مي شود واوراجلوي چشمان ليلا به قتل مي رساند. بعد ازاين اتفاق، ليلا به خانه مريم مي رود، " پدرمريم زني را درخانه پنهان کرده" مريم کليدي را که شب عروسي شهاب وليلا پيدا کرده به اومي دهد. درادامه مريم هم به همان شيوه ايي که سميرا به قتل رسيده به قتل مي رسد. تحقيقات پليس مشخص مي کند که مريم قبل ازچاقوخوردن توسط شي ءايي محکم به قتل رسيده واحتمالا قاتل يک زن است. ليلا درخانه تنهاست، قاتل به سراغ او مي آيد اما آسيبي به اونمي رساند. جلال براي تحقيق بيشتربه خانه شهاب مي رود، شهاب ازکوره درمي رود واسلحه ماموري که همراه جلال است رامي ربايد و آنجا راترک مي کند. جلال به بايگاني پرونده هاي جنايي اداره اش مراجعه مي کند وقتلي را به ياد مي آورد که 15 سال پيش به همين شيوه صورت گرفته ومردي زنش رابه خاطرخيانت به قتل رسانده وازآن خانواده تنها پسري به جا مانده است. جلال ازطريق پرونده پيدا شده آدرس خانه متروکه راپيدا مي کند وازطريق کليدي که قبلا ازليلا گرفته درب خانه رابازمي کندو وارد خانه مي شود. ليلا با شهاب درکلوپ ورزشي قرارگذاشته اند کامران، شهاب رابه بهانه اينکه اسلحه به همراه دارد ازآنجا دورمي کند وبه اوقول مي دهد ليلا رابه نزد اوبرساند. ليلا برسرقرارمي آيد وبا کامران مواجه مي شود، کامران اوراسواربرماشين مي کند ودرشهرمي گرداند. جلال با کامران تماس مي گيرد واورا کيوان يکتا مي خواند، يعني همان پسربچه ايي که از15 سال پيش باقي مانده کامران، ليلا را به بالاي برجي بلند که دردست ساخت است مي برد، شهاب به آنجا مي رسد ودرحين درگيري بين آن دو، جلال هم وارد مي شود. درحالي که کامران درحال پرت کردن وکشتن شهاب مي باشد جلال اورابه ضرب گلوله ايي ازپاي درمي آورد وفيلم به پايان مي رسد. پرداختن به مضمون وموضوعي پليسي – جنايي دريک فيلم کمتردرسينماي ايران اتفاق افتاده، که فيلم ازاين نظرداراي موضوع ومضمون حداقل تازه ايي براي مخاطبان ايراني ست. فيلمنامه فيلم داراي ساختمان وساختارروايي محکم ومنسجمي است. رويدادها به خوبي وبه درستي درکنارهم چيده شده اند. واطلاعات درمورد شخصيت ها به درستي ومتناسب با روايت به مخاطب داده مي شود.
اما عنصري که بيش ازهمه عناصرديگردرخلق لحظات گيراو هيجاني درژانري پليسي – جنايي مهم است عنصر" تعليق" وبرهم زدن حس پيش بيني مخاطب است. اگرساختمان يک اثربدرستي درکنارهم چيده شده باشد اما مخاطب ازابتداي فيلم بعنوان مثال : قاتل رابتواند حدس بزند وتا انتهاي فيلم هم هيچ خللي درپيش بيني اووارد نشود ديگرآن فيلم براي او جذابيت روايي وداستاني ندارد وتنها مخاطب به نحوه شکل گيري اتفاقات توجه مي کند. اتفاقي که در" قتل آن لاين" هم مي افتد، مخاطب ازابتدا با توجه به نوع حرکات ورفتارکامران وميزانسن ها وتاکيد گذاري کارگردان، اولين گزينه ايي را که بعنوان قاتل مي شناسد، اوست. کارگردان با دادن اين پيش فرض به مخاطب بصورت غيرمستقيم فيلم را آغازمي کند، فيلم با ريتم وضربآهنگ خوبي به
پيش مي رود اما کارگردان اين پيش فرض را درهم نمي شکند واين درست اشتباهي است که باعث دم دستي شدن موقعيت مي شود وفيلم درانتها بيشتربه ملودرام هاي هندي شباهت پيدا مي کند تا درامي پليسي – جنايي. بازيها درقتل آن لاين بسيارخنثي ويکنواخت مي باشد. تنها جمشيد هاشم پور و النازشاکردوست درايفاي نقشهايشان موفق عمل مي کنند وگرنه بقيه بازيگران شکل جديدي ازبازي درکارنامه کاري خود بروزنمي دهند که قابل بحث کردن باشد. درمجموع قتل آن لاين فيلمي است که درجذب مخاطبش موفق عمل مي کند وتا انتهاي فيلم اورا قدم به قدم باخود همراه مي کند اما درانتها ودرفصل نهايي به دلايلي که به آن اشاره شد باعث فروريختن اين ارتباط دوطرفه با مخاطب مي شود ومخاطب دلزده سالن را ترک مي کند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 7:14  توسط محمدرضا
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 17:42  توسط محمدرضا
|
"بهمن قبادي" پس از كسب جايزه "صدف طلايي" پنجاه و چهارمين جشنواره فيلم سنسباستين اسپانيا براي فيلم "نيمه ماه"، اين جايزه را به "ملت ايران" و "مردم كرد" تقديم كرد.

قبادي كه براي دومين بار بالاترين جايزه اين فستيوال معتبر سينمايي جهان را كسب كرد، به خبرنگاران گفت: "من اين جايزه را اول به كردها و بعد به همه ملت ايران تقديم ميكنم و آرزو داشتم كاش براي اين مراسم همه اينجا بودند."

وي افزود: "برخي تلاش ميكنند مرا جداييطلب بخوانند اما من جداييطلب نيستم و هرچه انجام ميدهم فقط بهخاطر اين است كه كردها را بيشتربشناسند." كارگردان "نيمه ماه" تصريح كرد: ايران يك كشور دموكراتيك است. اين را نشان داده است و اجازه ميدهد تا ما هنرمندان بتوانيم آثار و فيلمهاي خود را بسازيم. قبادي كه با كسب اين جايزه به يكي از معدود كارگردانان جهان تبديل شده است كه در طول پنجاه و چهار دوره برگزاري فستيوال سن سباستين توانستهاند دو بار صدف طلايي آن را صاحب شوند، گفت كه او موافق ساخت "فيلم براي فستيوال" نيست بلكه دوست دارد فيلمهايي بسازد كه آگاهي مردم را از مسائل بيشتر كند تا آنان با ديد وسيعتري به موضوعات بنگرنداو دو سال پيش نيز بخاطر فيلم "لاك پشتها هم پرواز ميكنند" جايزه صدف طلايي سن سباستين را برد. "نيمه ماه" امسال بطور مشترك با فيلم فرانسوي "`پسر من" صاحب صدف طلايي شده اما علاوه بر آن، فيلم قبادي جايزه بهترين فيلمبرداري را نيز از سوي هيات داوران جشنواره دريافت كرده است. قبادي به خبرنگاران گفت:" وقتي به سن سباستين آمدم، مطمئن بودم فيلمم چيزي را خواهد برد." وي در عين حال اظهارداشت: "شادي جايزه براي او فقط همان لحظه بالا رفتن از سكو براي دريافت آن است اما او از كسب آن به اين خاطر خرسند است كه موجب ميشود فيلمش مخاطبان بيشتري را در جهان پيدا كند." كارگردان ايراني، افزايش مسئوليت كارگردان براي ساخت فيلمهاي قوي تر را از ديگر پيامدهاي دريافت جوايز خواند، به ويژه آنكه به عقيده او، جشنواره سنسباستين، از فستيوالهاي خوب و با كيفيت دنيا است. وي درباره كارهاي آيندهاش گفت كه پس از بازگشت به ايران فعاليت خود را براي ساخت يك فيلم تراژيك تاريخي در تهران آغاز خواهد كرد. قبادي همچنين از طرحهاي خود براي ساخت فيلمهايي در كردستان عراق و تركيه خبر داد و گفت كه مايل است فيلمي را نيز درباره رابطه فوتبال و ايدز در برزيل بسازد.
"نیوه مانگ" آخرين ساخته بهمن قبادی است كه هديه تهراني علاوه بر بازيگري، مجري طرح و دستيار كارگردان آن هم هست.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 20:22  توسط محمدرضا
|
كارگردان: مسعود آب پرور- نويسنده: نادر وحيد – مدير فيلمبرداري: مرحوم كاظم شهبازي - تدوين: بهرام دهقاني- تهيه كننده: سيد كمال طباطبايي - بازيگران: جمشيد هاشم پور، حميد گودرزي، شهاب حسيني، الناز شاكردوست.
خلاصه داستان: در شب عروسي ليلا و شهاب يكي از دوستان آنها به قتل مي رسد و پدر ليلا كه افسر پليس است قتل را پي مي گيرد.

سينماي ايران در تجربه برخي ژانر ها فقير است. از بعضي كمدي ها كه به دليل شرايط خاص فرهنگي، اجتماعي تا همين ژانر وحشت. ژانر گم شده وحشت در سينماي ايران كه به بهانه اكران قتل آن لاين به آن پرداخته ايم گونه هاي تطور خود را در سينماي جهان طي كرده است. اما در سينماي ايران به تجربه هايي محدود مي شود كه مرحوم ساموئل خاچيكيان آن را آزمود و با مرگش نيز همه چيز در هاله اي از فراموشي قرار گرفت. سينماي وحشت زير ژانر هاي زيادي دارد. از تريلر هاي پليسي گرفته تا آثار ماورايي و فيلم هاي ترسناك اجتماعي.
سينماي ايران به دليل درگيري هاي مذهبي چندان نمي تواند درگير مسائل ماورايي شود، اما با توجه به مسائل متعدد اجتماعي مي توانسته به تريلر هاي خوبي دست يابد كه از آن هم غفلت ورزيده است.
تنها در تلويزيون چند نويسنده و فيلمساز از جمله شادمهر راستين، مسعود آب پرور، مهرداد خوشبخت و... كه كار خود را با ساختن كليپ آغاز كرده بودند به ساخت چنين فيلم هايي همت گماردند.آنها چندي در تلويزيون تجربه كردند و گروه با اندكي تغيير حاصل اين تجربيات را در قتل آن لاين به نمايش گذاشتند.
قتل آن لاين اگر چه هنوز در رسيدن به يك تريلر اجتماعي موفق راهي طولاني پيش رو دارد، اما اثر بي آبرويي نيست. فيلم سعي دارد مطابق قوانين پيش فرض شده ژانر داستان خود را پي بگيرد و تماشاگرش را فريب ندهد. فيلم در دقايق اوليه ارتباط خوبي با مخاطب برقرار مي كند.فيلمساز بسيار سريع از كنار مقدمات مي گذرد و بلافاصله پس از تيتراژ تماشاگر را با قصه اصلي درگير مي كند. كامپيوتر و اينترنت نقش اساسي در ايجاد جنايت هاي مطرح شده در فيلم دارد و كارگردان مي تواند داستان خود را حول اين محور مطرح كند.
نويسنده تمام قتل ها را يكي پس از ديگري طراحي مي كند و در يك ديالكتيك صحيح پليس از پيگيري قتل ها باز مي ماند. همين نشان مي دهد صاحبان اثر به پاشنه آشيل فيلم توجهي ويژه داشته اند. اما از نيمه دوم كه قرار مي شودگره ها گشوده شود نويسنده و كارگردان به هوشمندي نيمه نخست عمل نمي كنند. در هياهوي دعواي مريم و پدرش معلوم نمي شود سرو كله كليد از كجا پيدا مي شود. كليدي كه موجبات آشكار شدن راز جنايت كيوان را پديد مي آورد.
شخصيت هايي كه قرار است يك به يك به قتل برسند خيلي زود به مخاطب معرفي مي شوند و چون همه عضو يك گروه در اينترنت هستند، مخاطب با شناخت شهاب با ديگر شخصيت ها نيز به راحتي ارتباط بر قرار مي كند. اما ظاهرا چون كارگردان مي ترسيده قاتل زود تر لو برود چندان سراغ شخصيت كيوان نمي رود و پرداختن به او را يكسره به انتهاي فيلم وا مي نهد. همين سبب شده تماشاگر آنگونه كه قوانين ژانر به ما مي گويد با اين شخصيت ارتباط برقرار نكنيم. در فيلم هفت(ديويد فينچر) شخصيت كوين اسپيسي را به ياد بياوريد. او در كل فيلم تا دقايق پاياني حضور فيزيكي ندارد، اما وقتي در دقايق پاياني او را مي بينيم كاملا باورش مي كنيم.
آب پرور در اجراي صحنه هاي قتل موفق به نظر مي رسد. فصل قتل سميرا يكي از اين فصول است. ليلا و سميرا با هم چت تصويري مي كنند. قاتل پوشيده در لباسي مشكي از پشت به سمت سميرا مي آيد و مقابل چشمان ليلا او را سر مي برد. قتل شخصيت شهره سلطاني نيز چنين وضعيتي دارد. اما فيلمساز تمام اين وسواس ها را در فصل آخر به كناري مي گذارد و به اجراهايي كليشه اي روي مي آورد. ديالوگ هاي شهاب و كيوان هيچ بار دراماتيكي ندارند، يا شيرجه اسلو موشن جمشيد هاشم پور به سمت اسلحه كاملا تصنعي طراحي شده است.
اين را بيفزاييد به فصلي كه شهاب همكار هاشم پور را خلع سلاح مي كند و مي گريزد. تماشاگر انتظار تعليقي مناسب از اين فصل را دارد، اما در سكانس بعد مي بينيم كه شهاب نزد دوستانش رفته اسلحه را كنار گذاشته و در استخر مشغول آب تني است. يا استفاده از ايده اشتباه گرفتن اتفاقي يك دزد به جاي قاتل نيز خيلي زود فراموش مي شود.
با تمام اين مسائل همت آب پرور در رسيدن به يك ژانر فراموش شده قابل تقدير است.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 0:29  توسط محمدرضا
|

كارگردان و تهيه كننده: قاسم جعفري، نويسنده: عليرضا بذر افشان، مدير فيلمبرداري: محمود كلاري، بازيگران: روناك يونسي، خاطره حاتمي، عليرام نورايي
خلاصه داستان: دو خواهر پس از مرگ والدينشان به تنهايي در شمال كشور زندگي مي كنند. يك شب پسري كه در راه مانده مهمان آنها مي شود. پسر صبح روز بعد پس از اينكه خواهر بزرگتر براي خريد به شهر مي رود به منزل آنها باز مي گردد و خواهر كوچكتر را مورد تجاوز قرار مي دهد. دختر خود را مي كشد و خواهر ديگر براي گرفتن انتقام راه پسر را پي مي گيرد.
قاسم جعفري كارگردان گرگ و ميش يكي از كارگردان هاي فعال پر كار تلويزيون است. او گاهي براي خالي نبودن عريضه به سينما مي آيد و فيلمي را جلوي دوربين مي برد. جعفري به طور معمول در فيلم هايش از عواملي استفاده مي كند كه در سريالهايش نيز حضور دارند. بنابر اين اگر فيلمبرداري خوب محمود كلاري را از فيلم منها كنيم، گرگ و ميش هيچ تفاوتي با مجموعه هاي تلويزيوني اين فيلمساز ندارد.
پيش از اينكه وارد بحث فيلم شويم ذكر يك نكته به عنوان مقدمه لازم به نظر مي رسد. چند سالي است كه تلويزيون ايران در ايام ماه رمضان مجموعه هايي را در همه شبكه ها توليد و به ترتيب آنها را پخش مي كند. اين مجموعه ها علاوه بر وجه سرگرم كننده يك وظيفه مهم ديگر بر عهده دارند و آن هم القاي پيام هاي مذهبي مورد نظر مديران است. اين مجموعه ها در اين ماه مجاز هستند هر كار سخيفي را انجام دهند تا به منظور خود در ارتباط با مخاطب دست يابند.
اين ها را گفتم تا به اينجا برسم كه گرگ و ميش هم فيلمي است در راستاي همين مجموعه هاي سخيف تلويزيوني. تنها اين بار مديوم از تلويزيون به سينما بدل شده است. گرگ و ميش در هر دو جنبه سرگرمي و پيام هاي ثانويه آنقدر ضعيف است كه در مراتبي از مجموعه هاي تلويزيوني نيز پس مي ماند.
داستان فيلم سعي دارد با پي گيري الگوي روايت سفر به دگرگوني روحي يك دختر جوان بپردازد. در اين شكل از الگوي روايت انگيزه اوليه حركت قهرمان بسيار مهم است. در واقع مقدمه فيلم از بدنه آن اهميت بيشتري پيدا مي كند. اما گرگ وميش ضعيف ترين بخش خود را بر مقدمه بنا مي كند. بد نيست در اين بخش جزئيات را با هم مرور كنيم. دو دختر فيلم بايد براي پسر فيلم جذاب باشند. پس كارگردان سرو شكلي كاملا شهري را براي آنها بر مي گزيند. اين دو دختر كه از زمان تولد در روستا زندگي كرده اند. آنهم در شمال كشور، به هيچ وجه لهجه محلي ندارند و سرو شكل آنها بيشتر ما را ياد دختر هاي شمال شهر تهران مي اندازد. از سوي ديگر پسر بيشتر از اينكه با خواهر كوچك ارتباط داشته باشد به خواهر بزرگ نظر دارد. حركات پسر پيش از تجاوز هم كه با هيچ چسبي به فيلم نمي چسبد. به هر حال تمامي اين مقدمات پشت سر هم چيده شده تا دختر راهي سفر شود .

تا اينجا هيچ بحثي از معنويات در بين نيست، جز پيرزني كه دائم خود را به دختر مي نماياند و از او مي خواهد كه به منزلش باز گردد. كارگردان براي اينكه نشان دهد مردان چقدر موجودات منفوري هستند، دختري بدكاره را هم كه از كار خود به يكباره توبه کرده را با قهرمان همراه مي كند. جعفري در اين بخش يك تنه محكم به تهمينه ميلاني زده و سعي دارد با نگاهي يكسو نگر تمام مردان را محكوم كند.فيلم در اواسط قصه هيچگونه تناسب لحني با موضوع خود ندارد. از صحنه هاي اكشن گرفته تا تعقيب و گريز هاي بي دليل هيچيك نسبتي با معنا گرايي فيلم برقرار نمي كند. حتي كارگردان به خاطر اينكه خود مي دانسته چه دسته گلي به آب داده پاي خواننده مطرح اين روزهاي موسيقي پاپ، بنيامين را هم به فيلم باز مي كند. او بي دليل ناگهان وسط فيلم مي زند زير آواز و كار تا جايي مضحك مي شود كه دوستان صميمي جعفري را در ارشاد هم به واكنش واداشت. گرگ و ميش به لحظات پاياني كه مي رسد تازه مي فهمد اگر دير بجنبد با اين همه تجاوز و هرزه نمايي ممكن است مجوز نمايش را از دست بدهد. پس شخصيت ها ناگهان به صحرا مي رسند و با شتر سواري آشنا مي شوند كه شب در قبر مي خوابد. او به ناگهان روي دختر تاثير مي گذارد و وي را متحول كرده و مشكل مجوز فيلم حل مي شود.
اما فارغ از اين بحث ها گرگ و ميش يك نكته آموزنده دارد.آنهم اين است كه محمود كلاري نشان مي دهد وقتي اوضاع همه چيز خراب است يك هنرمند چگونه مي تواند در رشته تخصصي خود گليمش را از آب بيرون بكشد. كلاري هيچ چيزي كم نگذاشته و تصاويري همچون فيلم ماهي ها عاشق مي شوند (دكتر علي رفيعي) ارائه كرده است.
اين روزها توليد و اكران فيلم هاي مبتذل در ايران غوغا مي كند . اما بسياري از آنها از گرگ و ميش شرافتمندانه ترند.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 0:11  توسط محمدرضا
|